۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

دزدی که به هیچکس رحم نمی کند

در عجبم از این مرد پر رو و اعتماد به نفسی که داره... باز هم به دگرباشان گیر داد، اما کاش می تونستم تو چشماش خیره شم و بهش بگم که کثیف توی دزد بدبختی که بی شرمانه مردم رو به بازی شرم آورت کشوندی...


۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

چه انگشتها که بی فایده جوهری شد

ما فراموش کرده بودیم، باید این اتفاق می افتاد تا یادمان بیاید ، این نظام هیچگاه انتخاباتی نداشته و هیچگاه مردم نتوانسته اند در سی سال گذشته سرنوشتی برای خود بیافریند، باید اینچنین میشد تا یادمان بیاید قتل ها و کشتارها و شکنجه ها و زندان ها و...  به رای ملت تغییر نخواهد کرد، یادمان بیاید که حتی فیلتر حکومتی شورای نگهبان هم نمی تواند گاهی رضایت آقایان را کسب کند، یادمان بیاید که در این نظام همیشه بازی موش و گربه بوده و همیشه ملتی سرگرم تماشای بازی... باید همیشه اتفاقی بیفتد تا یادمان بیاید که نمی توان به انگشتهای جوهری شده مان دل خوش داشت، که نمی توان به بودنمان با دیدی بیش از رعیت نگریست... ما فراموش کرده بودیم و این انتصابات یادمان انداخت ما هیچوقت حقی در کشور خودمان نداشته ایم.

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

توضیح بیشتر

مثل اینکه تعبیر من از هوموهای دست و پا شکسته زیادی جنبه ی منفی در بر داشت، لازم به ذکر میدونم بگم من خودم یکی از همین به بیان رضا پسر عزیز پان گی های تعصبی هستم . منظورم از دست و پا شکسته نه صرفا سست و غیر فعال و نا توان بودنمان بود؛ که بیشتر به این جنبه که به شدت از طرف دولت سرکوب شدیم و با انکار وجودمان به بیشترین تبعیض رسیدیم ،تکیه داشتم. من خودم شخصا بر این باورم که درایت و فهم هوموسکسوال ها بالاتر از هتروسکسوال هاست و باز هم میگم که منظورم رنج و تنش و فشاری بود که از جانب دولت اسلامی بر جامعه دگرباشی وارد شده است و به هیچ وجه قصدم توهین و یا کوچک شمردن گامهای بزرگمان نبوده، نیست و نخواهد بود.

خودم بیشتر از پنج سال شاهد حرکت های دگرباشی بودم و حدود سه سال سعی در فعالیت بیشتر داشتم و دارم، 17 می سالهای گذشته در مقابل امسال مثل تفاوت پیاده روی و دو بود پس به خودم این حق رو نمی دهم و ندارم که بخواهم با بد رسانی ام فعالیت های بزرگمان را زیر سوال ببرم که هیچ این منظورم نبوده و نیست. به هر حال سخن کوتاه کنم، این هم از این باب بود که نکند من نتوانسته باشم منظورم را آنجور که مد نظرم بود برسانم.

به امید آزادی و سرافرازی دگرباشان ایران


۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

اندر باب انتخابات

نمی خواستم از باب انتخابات ریاست جمهوری چیزی بگم، شاید به این خاطر که با اصل نظام که ولایت ملا ساخته فقیه باشه مخالفم، اما با بحث و مناظره ها و تبلیغات خیلی کیفور شدم، یکی به خاطر نگه داشتن صندلی میاد و به هر چیزی دست میزنه و اونقدر خودش رو کم میاره که به بازی موش و گربه تن میده و واویلا که دروغ علنی اونم توی نظام مقدس!!! یکی میاد با ماهی هفتاد هزار تومان می خواهد مثلا مردم رو مرفه کنه، اون یکی که اینقدر اخم آلودست آدم میترسه نگاهش کنه؛ انگاراز عالم و آدم طلبکاره، یکی هم سبز میشه و یه عالم جوون دور خودش جمع میکنه و خداییش به جز حرف زدن کج و کولش که چیز تو دهن مخالفاش گذاشت بهش خرده نمیگیرم، اونقدر به خودش و کاراش مطمئنه که میاد و کتاب برنامه هاش رو چاپ میکنه، اقلان اینجوری کمتر می تونه بزنه زیر همه چیز و بگه من؟ کی؟ کجا؟ من نگفتم.

چرا دروغ تنها کسی که نشون میده روی مواضع خودش مونده و می مونه همین آقای میر هست، که اونم شک دارم نقش بازی دیگه ای باشه از این نظام هزار رنگ... به هر رنگ و صورت و حال، من یکی این دفعه مثل همیشه میرم و رای میدهم شده به آقای بد اخلاق تا نکنه مردک دوباره رئیس جمهور بشه، به رای من نیست اما دلم خوشه بیکار ننشستم نگاه کنم، لااقل شاید اینا دیگه توی ینگه دنیا جار نزنن که ما همجنسگرا نداریم و وجود ما بیچاره های دست و پا شکسته رو انکار تام کنن.

به امید آزادی و شرافت ایرانی

 





۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

عنوان ندارد


با فریادهایش مرا از سکر مستی بیرون می کشد

زجه هایش دل خراش و پریشان می کند

اما گویی عالمیان را گوشی نمانده

همه ی چشمها کر شده و گوش ها کور


۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

...

این اولین پست من بعد از تولدمه... خیلی برنامه ها داشتم توی این چند ورز که اجبارا نبودم... آهان بگم که چند روزی نزدیک یک هفته یک سفر اجباری و فوری برام پیش اومد که من رو از همه ی برنامه هایم انداخت ... قرار بود یک پست داشته باشم با این مضموم که هر روزمان را "17 می "کنیم ! البته کمی هم نوشته بودم که نیمه رها شد... گله داشتم و یه عالم تشکر که باز هم نگفته خاموش ماند... خیلی ها گفتند این 27 اردی بهشت زیاد کاری انجام نشد اما به نظر من بیشترین کارها نسبت به سال قبل انجام شد و خوب امیدوارم همینطور رشد روز افزونی هم داشته باشه...

من یه هدیه فوق العاده توی تولدم هم گرفتم، دلنوشته هایی از دوستی بسیار عزیز و دوست داشتنی که اولین و دومین پستش رو اینجا میگذارم، به نام فرهان نامه:

" رسول عزیز

تو اولین کسی بودی که  اینقدر انتظار رسیدن روز تولدش را می کشیدم،برای ساعاتی همچون الان ؛ برنامه هایی در سرم داشتم که نگو  و نپرس، امتحان مزخرف دین و زندگی اجازه نداد تا اجرایشان کنم. شرمنده ام که در مهم ترین رویداد زندگی ات نمی توانم ببینمت. من نوشتنم خوب نیست؛ یا مشکل من با ادبیات است و یا مشکل او با من؛ برای همین قادر به نوشتن متنی ادبی برایت نیستم.

اما آمدم تا برایت بنویسم هرچند چرت و پرت

اما بخوانشان تا بدانی به یادت هستم:

فردا که تمام شود

یک سال دیگر از روبرویت گذر خواهد کرد

بدی ها و خوبی هایش به کنار

از کنارت آرام گذر خواهد کرد

خوانده ام یک رود در نزدیکی ِ دریا

از شرم سر به پایین عبور خواهد کرد

بار ها دیده ام پشت پنجره

کبوتر به قناری از احترام سلام خواهد کرد

در شکوه ِ روسری ِ آن دختر ِ  ناز

پی بردم که در قنوتش برای سلامتی ِ شال دعا خواهد کرد

عصر آنروز یادت هست؟

آنجا فهمیدم که نگاهت عشق را آغاز خواهد کرد

لعل لبت را کمی نوشیدم

شنیدم از لبم که دوباره هوست خواهد کرد

آبنباتی به یادگارت دادم

می دانستم که دلت بار ها ویار ِ خوردنش خواهد کرد

سیگاری کشیدیم و دودی به هوا شد

شک نکردم آن دود بار ِ دیگر سلامت خواهد کرد

تو گلی زیبا از مهربانی هایت چیدی

من آن را بو نکرده پس دادم , ندانستم که روزی در گلویم گیر خواهد کرد

عشقت را بارها برایم گفتی و نوشتی

اما عذابش را دیدم که می آید و آزارت خواهد کرد

بندر عباس رفتی و دلت دریا شد

هیچ ندانستی که دریا هر روز , چشم امید به دیدارت باز خواهد کرد

 آن لباس بافته از عشق تو بود

که به من دادی هر روز دعایت خواهد کرد

مورچه های میز ِ هتل ِ پارس یادت هست؟

فکر نمی کردم که در ذهنم خانه ای خواهد کرد

استوایی ایستکی نوشیدیم

آگاه نبودیم که هر دو لبمان شیرین خواهد کرد

باقی اش باشد رسول ِ نازنین

می نویسمش برایت تا کامل شود و سرگرمت خواهد کرد

عشقت را پس زدم من اما

تازه امروز یافتم که فردای قیامت قلبت سلامم خواهد کرد

 

تقدیم به رسول عزیز؛ امید وارم سالی پر برکت و شادمان را آغاز کنی؛ چه خوب شد که تو به دنیا اومدی؛ تولد زیبایت را به خودت،  به خانواده ی عزیز و گرامی ات، به تمامی ِ کسانی که دوستشان داری، و تمامی ِ کسانی که دوستت دارند ، تبریک می گویم. در آخر ؛ دعا می کنم در سال ِ جدید از زندگی ات چشمت به روی ِ مبارکشان  باز شود چنان که قلب پاکت لیاقت دیدنشان را دارد."

و خوب من شرمنده شدم.