۱۳۹۳ مرداد ۳, جمعه

رنگین کمانی ها: اولین جمعه ی امرداد هزار و سیصد و نود و سه

01
پنج سال پیش در چنین روزهایی گرد هم آمدیم تا بودن همدیگر را پاس بداریم. در چنین روزی، ما، گروهی از اقلیت‌های جنسی ایران، دور هم جمع شدیم تا نقطه‌ی آغازی باشیم بر بودنمان، تا با هم به دست بیاوریم آن‌چه را که رویایش را در ذهن می‌پرورانیم. 01-2 (1)قدم‌های ما راه را از خیابان‌های ایران آغاز کردند؛ استوار و مصمم همان‌گونه که نفس می‌کشیم تا زنده بمانیم. ما هر قدم را برای زندگی آزاد و حق حضور داشتن برداشتیم تا بتوانیم به فردایی امن و سرشار از آرامش بیاندیشیم و دست یابیم. در خیابان‌های ایران قدم زدیم و پرچم رنگین‌کمانی خود را در جای‌جای ایران برافراشتیم.
نخستین جمعه‌ی امرداد 1389 نقطه‌ی عطفی بود برای ما همجنسگرایان، دوجنسگرایان تراجنسی‌ها و تراجنسیتی‌های ایرانی، گذرگاهی برای فاصله گرفتن از حضور خاموش و شروع فعالیت برای دستیابی به اهداف بزرگ‌تر؛ نقطه‌ی عطفی که بدون تلاش‌های تمامی فعالان اقلیت‌های جنسی امکان نداشت.
از نخستین روز رنگین‌کمانی تا کنون که پنجمین آن را جشن می‌گیریم، کسان دیگری با ما همراه شدند که لزومن از اقلیت‌های جنسی نبودند. آن‌ها در گذر سالیان، به لزوم پرداخت به آزادی‌های فردی و جنسی برای رسیدن به یک جامعه‌ی سلامت واقف شدند. آن‌ها دانستند که مفهوم آزادی باید و ضرورت دارد تا همه‌ی افراد را دربر گیرد.
این روز زمینه‌ای برای ورود سایران از جمله سازمان‌های معتبر جهانی، هنرمندان سرشناس، رسانه‌ها و حتا شبکه‌های اجتماعی به حوزه‌ی اقلیت‌های جنسی شد.http://ranginkamaniii.blogspot.fr/2014/07/blog-post_24.html و امروز شاهد هرچه تخصصی‌تر شدن بحث‌های حوزه‌ی اقلیت‌های جنسی در سطوح تخصصی هستیم درحالی‌که پرسش‌گری و نیاز به آگاهی در جامعه و در میان خانواده‌ها هم دیده می‌شود.
خرسندیم که امروز در امردادماه 1393، جامعه‌ی اقلیت‌های حنسی ایران، در جایگاهی ایستاده است که روزی خواستار آن بود. امروز، جامعه‌ی اقلیت‌های جنسی ایران، برای دستیابی به رویاهایش ایستاده است.
سال‌ها که از پی هم بگذرند، روزی دوباره به نخستین جمعه‌ی امرداد می‌نگریم، فانوسی را خواهیم دید که نشانی از حضور بود تا در امنیت نورش، یکدیگر را بیابیم و دست در دست هم، بودنمان را جشن بگیریم. اولین جمعه‌ی امرداد نقطه‌ی عطفی است برای تماشای گذشته، احساس امنیتی برای حال و پیوندی برای آینده، روزی با آغوش باز، با احساس برابری و پیوستگی.
امسال بار دیگر دست‌هایمان را در هم گره می‌کنیم و با دلی روشن و پر امید حرکت پیوسته‌ی خود را ادامه می‌دهیم. اکنون، در این روزهای گرم، بر این حقیقت آگاه هستیم که شرط رسیدن، در کنار هم بودن است و تاکید می‌کنیم که «ما» یعنی همه‌ی ما که با تفاوت‌هایمان در کنار هم هستیم.
اولین جمعه‌ی امرداد 1393 روز اقلیت‌های جنسی ایرانی شاد باد. 



۱۳۹۲ دی ۲۰, جمعه

هفتمین سالروز...

آماده میشدم برای هفتمین سال از وبلاگ نویسی، هر چند یکی - دو سال گذشته چراغ این خانه قطع و وصل بود  ... نمی دانم شاید بشود انداخت گردن فیس بوک و دیگر سایت ها که هم مخاطب بالاتری دارد و هم خیلی ساده تر از وبلاگ است ... 
اما این یلدای هفتم از نوشتنم،  سیاه شد... چند روز قبل از یلدا پدرم از دنیا رفت ... و من هنوز انگار درگیر دور باطلی هستم برای کنار آمدن با خودم ... 

به هر رو، من هفتمین سال را هم پشت سر گذاشتم ... به امید روزهای روشن تر از امروز.

۱۳۹۲ آذر ۸, جمعه

دوباره از سر

خیلی وقت است ننوشته ام ...
دلم برای لمس انگشتانم و صفحه کلید چقدر تنگ شده ...
اما پاییز و ننوشتن من ؟ عجبا ...
دلم برای این اتاق خاک گرفته چقدر تنگ شده بود.



۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه

یک روز با دایره صورتی


هفتم اردیبهشت زادروز مریم خاتون پور ملک آرا:

مثل هر روز صبح سالنمای رنگین کمانی­ام را نگاهی انداختم، هفتم اردیبهشت با دایره صورتی خودنمایی می­کند. سالروز تولد مریم خاتون ملک آرا(1329-1391)
مریم ملک آرا اولین شخصی بود که توانست آیت اله خمینی را متقاعد کند که تراجنسی‌ها وجود دارند و در بسیاری از موارد نیاز به تغییر جنسیت دارند. وی در سال 1365 توانست حکم فقهی آیت اله خمینی مبنی بر بدون اشکال بودن تغییر جنسیت از نگاه فقه را کسب کند و اولین تراجنسی ایران پس از انقلاب باشد که تغییر جنسیت داده است.
مریم ملک آرا پیش از عمل فریدون نامیده می‌شد. وی پس از انقلاب سال 57 کار خود در تلویزیون ایران را به خاطر هویت جنسی‌اش از دست داد. وی در سال‌های نخست پس از انقلاب مجبور شد تن به درمان اجباری بدهد و متحمل درمان‌های ناشیانه شود. این اتفاقات باعث شد تا تلاش کند و از طریق آشنایان روحانی بتواند با آیت اله خمینی دیدار نماید.
وی توانست آیت اله خمینی و سه پزشک معتمد او را متقاعد نماید که تراجنستی یک هویت جنسی است و نیاز به تغییر جنسیت دارد. این عمل وی باعث شد تا سرنوشت بسیاری از کسانی که دچار اختلال در هویت جنسی هستند تغییر کند و به راحتی بتوانند در ایران تحت عمل تغییر جنسیت قرار گیرند.
به اعتقاد رابرت تيت خبرنگار گاردین فتوای آيت اله خمينی که در آن در صورت تحقق شرايطی، عمل جراحی برای تغييرجنسيت مجاز دانسته می شد تاثير پايداری بجا گذاشت زيرا اکنون ايران به صورت کشور پيشگام درعمل جراحی برای تغيير جنسيت درآمده است.
مریم ملک آرا در سال 1386 انجمن حمایت از تراجنسی‌های ایران را تاسیس نمود. بسیاری از تراجنسی‌ها به وی لقب مادر تراجنسی‌های ایران را داده‌اند.
مریم خاتون ملک آرا در تاریخ ششم فروردین 1391 چشم از جهان فرو بست.
روانش در آرامش و شادی ...

سرچشمه:

۱۳۹۲ فروردین ۱, پنجشنبه

تازگی تکرار - چراغ73


سخن از نوروز و بهار و طبیعت که می‌شود، هوای خانه‌تکانیِ عید و بویِ سمنو و سبزه‌هایِ خانگی و ماهی قرمز هوش از سرم می‌برد و قلم نقش هفت سین را تکرار می‌کند...  هرسال تکرار می‌شود و درختان به خواب رفته و به ظاهر خشک، جان می‌گیرند و زندگی می‌آغازند.
چندبار اول بهار لیستی از دل‌خواسته‌ها و افکار نو را روی کاغذ آورده یا توی ذهنمان ترسیم کرده‌ایم و به خودمان قول داده‌ایم از این پس این‌چنین کنیم و آن‌چنان باشیم؟شاید یک از ده را توانسته باشیم انجام دهیم اما همین روزِ نو و سالِ نو بوده که وادارمان کرده نگاهی به خود بیندازیم و تغییرات و تصمیم‌هایی را برای خودمان رقم بزنیم.
اما هزار سال هم که چهار فصل بگذرد و نوروز خودنمایی کند بازهم این تکرار برای‌مان تازگی دارد و به خود برمان می‌گرداند و محرک یک آغاز می‌شود.
ده سال پیش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم امروز را ببینم؛ روز امرداد و اردیبهشت رنگین‌کمانی خودمان را، و حالا ده سال پیش همان‌جا مانده و امروز دوباره نوروز و سال جدید و کارهای جدید پیش روی تک تک ماست.
در این سال نو با تمام وجود برای همه‌ی اعضای جامعه رنگین‌مان بهترین‌ها را با شادکامی و تندرستی و دیرزیوشنی (= طول عمر) آرزو دارم و امیدوارم فعالیت‌ها و نتیجه‌ی فعالیت‌های سخت‌کوشان را هرچه زودتر و زودتر به چشم ببینیم و جشن شادی‌مان را نوروزوار جشن بگیریم.

سرچشمه:
http://cheragh.org/article/a-55.html

۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

سیگار زمستانی


اوج اروتیکم را سر سیگارهای اسلیم کنت پاشیدم
هم آغوشی داغ در هوای سرد و خفه ی زمستانی با اندام باریک سیگارها 
فندک مشکی ام نقش لوبریکنت را خوب بازی می کند

چه بی پروا عریان پیکرشان را، به لب می کشم
هیاهوی سرد، مردم و ماشین های شهر پیما
چه قدر دورم از همه ... از خودم
پناهجویی در برج جادویی میان حصار های سبز پارک- میدان

تاریکی و ماه و بوی 212 پیکر من
و سیگارهایی که کام نداده به فیلتر می رسند مثل هم بستری پسرهای تازه بالغی که بیرون نیاورده تمام می شود
 و فندکی که دمی نمی آساید ...

دلم هوای شرت مشکی و دکمه ی سینه ی برآمده را کرده
حریصانه کامی دیگر از سیگار و نمی دانم چرا من کام نمی شوم
پاکت خالی را مچاله می اندازم زیر پاهای سست و خسته ام
مثل همان دستمال هایی که انتهای بازی من و تو را جلد می گرفتند
اما اینبار من هستم و هم آغوشی گروهی با یک دنیای سرد و بی روح