شازده کوچولو گفت:" اهلی کردن چه معنایی دارد؟"
روباه گفت:" اهلی کردن چیزی است که مدتهاست فراموش شده. اهلی کردن یعنی
ایجاد علاقه کردن ... "
- ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت:" درسته. مثلا در حال حاضر تو برای من فقط یک پسربچه هستی
مانند هزاران پسربچه دیگر و من هیچ احتیاجی به تو ندارم و تو هم هیچ
احتیاجی به من نداری. من هم برای تو فقط یک روباه هستم مانند هزاران
روباه دیگر؛اما اگر تو مرا اهلی کنی، ما به هم نیازمند خواهیم شد. آن
وقت تو برای من منحصر به فرد و یگانه می شوی و من هم برای تو منحصر به
فرد و یگانه."
...
اگر تو مرا اهلی کنی، زندگی ام مملو از نور و شادمانی می شود. با صدای
پایی آشنا می شوم که با هر صدای پای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پای
دیگران باعث می شود با عجله به سوراخ زیرزمینی ام فرار کنم؛اما صدای پای
تو، همچون آوای دلنواز موسیقی مرا از لانه ام بیرون خواهد کشید.
مرا اهلی کن.
...
شازده کوچولو گفت:" خیلی دلم می خواهد؛ ولی وقت چندانی ندارم. باید
دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید از آنها سر در بیاروم و تجربه
کنم."
روباه گفت:" فقط وقتی می توانی چیزی را درک کنی که آن را اهلی کنی. آدم
ها دیگر وقت ندارند چیزی بفهمند. آنها همه چیز خود را به شکل آماده از
فروشگاه ها می خرند؛اما چون هیچ فروشگاهی وجود ندارد که کسی بتواند از
آنجا دوست خریداری کند، آدمها بدون دوست مانده اند.
تو اگر واقعا به دنبال یک دوست می گردی، خب مرا اهلی کن .
...
آدمها این حقیقت اساسی را فراموش کرده اند؛ اما تو نباید آن را از یاد
ببری. به خاطر داشته باش که هر چیزی را اهلی کردی تا آخر عمر مسئول آن
خواهی بود.
۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه
۱۳۹۱ فروردین ۱۷, پنجشنبه
۱۳۹۱ فروردین ۱, سهشنبه
۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه
نوروز نود من اینگونه بود ...
همیشه بوی نوروز و جشن و شادی اول سال را دوست داشتم با همه
ی خستگی های خانه تکانی قبل از نوروز و مهمانی های نه چندان دلچسب و اجباری پس از
نوروز ...
و اما نوروز 1390 برای من خاطرات تلخ و وحشتباری را به
همراه داشت که می دانم هرگز نمی توانم فراموششان کنم ...
عکسی که اینجاست مربوط به تصادف جاده ای در نوروز 1390 است
با هفت نفر کشته ... وقتی به عکس نگاه می کنم بوی خون و لنت ترمز و ناله و همه ی
اون صحنه ها برایم زنده می شود ... عکسی که وقتی می گرفتم چشمهای خیس از اشکم نمی
گذاشت چارچوب را تنظیم کنم ...
امیدوارم سال جدید تندرستی و شادی به همراه داشته باشد ...
۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه
هشتم مارس - هفدهم اسفند ماه - روز جهانی زن بر زنان سرزمینم فرخنده باد
باشد روزی با شادی واقعی ارزش حقیقی زن را در این بوم کهن شاهد باشیم...
خواستم از زن بگویم اما از چه
... از روسری و چادر سیاه و حق انتخابی که ندارد؟ از دیه نصفه ای که برایش در این سرزمین قرار داده
اند؟ از ارث نیمه؟
از اینکه تازیان ارزش زن را برابر بیضه چپ مرد قرار دادند؟ از فریادهایی
که خاموش شدند؟ از زنانی که سال هاست در حصار های دژخیم، روزگار می گذرانند؟از تحقیرها
و توسری خوردن ها؛ از ...
پیوندها:
۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه
حس عجیبی است ... دردم می گیرد ... انگار مچاله می شوم توی یک قوطی نوشابه ... خسته خسته خسته ... او برای تو نیست و تو هیچ هم نیستی... تو مجبوری به ندیدن خودت... تو برای کسی نیستی حتی برای خودت ... مالکیت و تعلق و دوست داشتنت می رود زیر هزار خروار سوال ... بدتر از همه معلق بودنت میان زمین و آسمان است که می شود نمک شوربایی که طعنه به شوکران می زند ... نام ها هم دیگر رنگ باخته اند ... دوستان به اکراه جوابی از سر شاید دلسوزی می دهند ... حتی خانه هم تو را نمی خواهد ... درد می گیرد همه تن و روانم ... حس بدی است ... حتی از خودم هم فاصله ها دارم... می روم گوشه ای می نشینم و به فاصله ها نگاه می کنم...چقدر از همه دورم از خودم از کسی که بودم و کسی که باید باشم و از ... چقدر فاصله تهوع گرفته ام
۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه
تمام شد
روز آخر فقط می خواستم از پاسگاه بیام بیرون ... با هیچکس خداحافظی نکردم ... وقتی کامل تسویه کردم ، چندتایی عکسی اینجا می گذارم و راحت تر حرف خواهم زد ... حالا من هستم و یه مرحله دیگه از زندگی جدید ...
این مدت همه ی این هفده ماه رو به سه نفر مدیونم ... و می دونم اگر این سه نفر این یک سال و نیم با من نبودند هرگز به امروز نمی رسیدم.
نام این سه نفر رو نمی نویسم شاید دوست نداشته باشند ... اما با همه ی وجود از اینکه بودید و تنهام نگذاشتید همیشه سپاسگذار خواهم بود ...
پس نوشت:
راستی قضیه اینترنت ملی چیه؟ من یک سال و نیم از دنیا عقبم .
تا ما خواستیم وایمکس فعال کنیم همه چیز به هم ریخت؟ یعنی به همین راحتی؟
حس دوگانه جالبی دارم که بالاخره تموم شد.
اشتراک در:
پستها (Atom)





