۱۳۹۱ مرداد ۲۰, جمعه

دگرواژه ...

بین همه ی کتاب هایی که دارم کتاب های فرهنگ لغت و واژه نامه و دانشنامه هایم بیشتر از هرچیزی مورد علاقه ام هستند ... شاید بیشتر وقتم را صرفشان نکنم و از اول تا آخرشان را نخوانم اما همیشه مثل دریایی هستند که برایم ارمغان تازه ای در صدف خودشان دارند و در طول زمان بارها و بارها زیرورویشان می کنم.

دگرواژه نیز سایتی در زمینه دانشنامه و واژه نامه تخصصی اقلیت های جنسی است ... من به علاقه مندی هایم اضافه اش کرده و بهترین استفاده را می برم... شما نیز با تبادل نظر و انتقادات و پیشنهاداتتان کمک بزرگی به این جز از جامعه رنگین کمانی مان خواهید کرد. 


۱۳۹۱ مرداد ۶, جمعه

روز ما


۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه

سرور عزا



همه جا جشن و سرور
همه جا پارچه های سبزی که عزادار شخصی نیامده اند
همه لبخند می زنند
لبخندهایی ماسیده بر لب های رنگ گرفته
چه شور و شوقی دعای کمیل می راند
همه خیره به کاغذهای کتابت شده

و تقلیدی که …  سکوت می باراند
وقتی از معنی میخواهی
هیسسسسسسسسس بلند و اخمی در هم کشیده راه بر حرف تازه در گلویت می شکند
همه مست عطر اسپندهای ِ ایرانی من، تازی وار می رقصند
بوی نذری دوباره جنگل را پر کرده است
جنگل ِ شاهد ِ قتل دخترکان به دست گرگ مردان

دیشب تا صبح با روح مردگانم شعر می خواندم
زندگانم گمانشان بود من دعای بر لب می رانم

دیشب هوا هم دم کرده بود
سخت و غیر قابل حل
از سختی هوا اشکهایمان سرازیر بود

مادران زیر نور کم سوی چراغ چه آرام دعا میخواندند
و من هنوز در فکر آن پسر بودم که اینجا سکوی پروازش شد
برای رهایی از تنی دردآلود که برایش ساخته بودند

صدای در گلو شکسته ام بند نخورده ی فریادهای خاموش است

نیمه شعبان 1388 خورشیدی!!! – نذری پزی امام دوازدهم شان

۱۳۹۱ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

تاک ... تیک ... تاک ... و زمان


بوم ... بوم ... بوم...

هر ثانیه هزار بار خودش را در ابتذال تکرار می کند

هر ثانیه هزار بار می شود هزار

چقدر گنگ و گیج تن می ساید به دیوار زمان

بو...و....م

بوم بوم بوم ... تیک تاک تیک ...

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

تکراری ... اما همیشه پر مفهوم

شازده کوچولو گفت:" اهلی کردن چه معنایی دارد؟"
روباه گفت:" اهلی کردن چیزی است که مدتهاست فراموش شده. اهلی کردن یعنی
ایجاد علاقه کردن ... "
- ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت:" درسته. مثلا در حال حاضر تو برای من فقط یک پسربچه هستی
مانند هزاران پسربچه دیگر و من هیچ احتیاجی به تو ندارم و تو هم هیچ
احتیاجی به من نداری. من هم برای تو فقط یک روباه هستم مانند هزاران
روباه دیگر؛‌اما اگر تو مرا اهلی کنی، ما به هم نیازمند خواهیم شد. آن
وقت تو برای من منحصر به فرد و یگانه می شوی و من هم برای تو منحصر به
فرد و یگانه."
...
اگر تو مرا اهلی کنی، زندگی ام مملو از نور و شادمانی می شود. با صدای
پایی آشنا می شوم که با هر صدای پای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پای
دیگران باعث می شود با عجله به سوراخ زیرزمینی ام فرار کنم؛‌اما صدای پای
تو، همچون آوای دلنواز موسیقی مرا از لانه ام بیرون خواهد کشید.
مرا اهلی کن.
...
شازده کوچولو گفت:" خیلی دلم می خواهد؛ ولی وقت چندانی ندارم. باید
دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید از آنها سر در بیاروم و تجربه
کنم."
روباه گفت:" فقط وقتی می توانی چیزی را درک کنی که آن را اهلی کنی. آدم
ها دیگر وقت ندارند چیزی بفهمند. آنها همه چیز خود را به شکل آماده از
فروشگاه ها می خرند؛‌اما چون هیچ فروشگاهی وجود ندارد که کسی بتواند از
آنجا دوست خریداری کند، آدمها بدون دوست مانده اند.
تو اگر واقعا به دنبال یک دوست می گردی، خب مرا اهلی کن .
...
آدمها این حقیقت اساسی را فراموش کرده اند؛ اما تو نباید آن را از یاد
ببری. به خاطر داشته باش که هر چیزی را اهلی کردی تا آخر عمر مسئول آن
خواهی بود.